X
تبلیغات
نماشا
رایتل
 
من و دوست جونیم.
نشود فاش کسی آنچه میان من توست.تا اشارات نظر نامه رسان من توست.
                                                                 
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 35779
چهارشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1391 :: 09:57 ::  نویسنده : نگار

به نام خدا.

نشد از امیر محمد عکس بزارم نمیدونم چرا نمیشه.چند بار تلاش کردم ولی نشد منم بی خیالش شدم.و بالاخره یه روز میام و از شیطنتهاش میگم.






دوشنبه 22 آبان‌ماه سال 1391 :: 13:58 ::  نویسنده : نگار

ببه نام خدا

سلام به همه دوس جونیا

امروز تصمیم گرفتم یه عکس از امیر محمدم بزار م. بعد یه عالمه گشتن و یه عکس خوب پیدا کردن نمیدونم چرا آپلود نمیشد من نیدونستم چی کار کنم ولش کردم تا شب آرامیسم بیاد ببینم چی کار میشه کرد.

چقدر تنبل شدما.کلا دیگه هیچ حسی واسه نوشتن ندارم.قبلا خاطراتمو همین جا هم توی دفتر خاطراتم مینوشتم ولی الان دیگه نه این جا نه اون جا، خیلی وقته ننوشتم.

 

خو الان مینویسم از تولد امیر محمدم از تولد ارامیسم  از دلتنگیام از ادمای بد زندگیم نه از اونا نمینویسم چون اهمیت ندارند تازه بعدا با خوندنش بیشتر دلم بگیره.

از تولد امیر محمد بگم براتون کلی خوش گذشت یه شب خانواده خودم شب بعدش هم خانواده همسری.اون شبی که خانواده خودم بودند کلی خندیدم وقتی که کیک رو اوردیم میخواستیم از امیرو کیکش عکس بگیریم دستش و کرد تو کیک ذوق میکرد  در حد تیم ملی یه کوچولوشو گذاشت دهنش به دهنش مزه کرد میخواست بقیه کیک رو هم همون شکلی کنه.حیف شد اون موقعه اصلا حواسمون نبود حتما عکس میگرفتیم که ببینید چه بلایی سر کیک تولدش آورد.موقعه کادو باز کردن رسید دیدم یه جعبه خیلی خشگل کادو پیچ شده و ناناس اونجا گذاشته اول رفتیم سراغش ببینیم چیه با کلی ذوق از طرف بابائیم بود دیگه بیشتر ذوق داشت  وقتی که باز شد ضد حال اساسی بود جعبه باطریه ماشین بود کلا نیشمون جمع شد نا امید شده بودیم ولی گفتند بازش کن توش یه جایزه داره بازش کردم دیدم یه جعبه دیگس یه ماشین بود این دفعه دیگه گول مالی نشدم.خداییش ماشین خیلی با حال بود امیر محمد که دوسش داره یکی از اسباب بازیا مورده علاقشه.

شب بعد هم خانواده همسری اومدند و اتفاق خاصی نیفتاد

از تولد آرامیسم بگم.چه تولدی شد.کلی برنامه ریزی کرده بودم که به همه کارام برسم ولی مگه با وجود یه نینی شیطون میشه.وقتی که از سر کار اومد بهش گفتم چشماتو میبندی میری تو اتاق تا نگفتمم چشماتو باز نمیکنی رفت ولی دودقیقه بعدش به بهانه امیر محمد اومد بیرون کلی میخواستم تزیین کنم یه عالمه بادکنک باد کرده بودم نشد دیگه آخه میشه هم دو سه نوع غذا پخت هم کیک تولد آماده کرد هم به تزئین رسید دست تنها شانس منم آبجیام هیچ کدوم نبودند بدون هماهنگی من رفته بودند بیرون خلاصه بدون تزئین کیک رو آوردم کادوهاشو هم اوردم سفره شام رو چیدم خدائیش کلی ذوق کرد ذوق ملگش کردم.تمام خستگی از تنم رفت.واقعا کلی تلاش کردم که خوشش بیاد بیشتر ذوق کیک تولدش رو کرد اخه دفعه اولم بود کیک تولد میدرسیدم تزیین کیک اون طور که دلم میخواست نشد ولی بد هم نشد.بعد کلی ذوقه غذا و کادوهاشو کرد ،کیک رو گذاشتم یخچال غذا رو نوش جان کردیم در حین غذا خوردن هم امیر محمد زحمت باز کردن کادوها رو کشید و قشنگ کاغذ کادوها رو پاره پاره کرد.وقتی کادوهاش باز شد دید دوباره ذوق ملگ شد اون شب من هی خستگی از تنم میرفت.یه شب به یاد موندنی بود.خیلی خوب بود.البته من یک روز زودتر گرفتم چون روز تولدش شهادت یکی از امام ها بود و آرامیس هم واسه اینکه منو ذوق ملگم کنه  روز تولدش شام بردم بیرون که اون شب هم خوش گذشت.

زندگیم خوبه عالی ولی نمیدونم چرا یه وقتا که به آرامیسم احتیاج دارم به بودنش در کنارم وقتایی که خیلی احساس دلتنگی میکنم نیست.میدونم اونم درگیر کارای خودش اما یه وقتا واقعا احتیاج دارم که باشه حسش کنم.

چیکار کنم یه وقتا احساسم قلمبه میشه ولی وقتی کسی نیست تحویل بگیره افسردگی میگیرم البته خودم دوباره خوب میشم ولی آرامیسم بفهمممممممممم که بهت نیاز دارمممممممممممممم.

چند شب پیش سر یه مسئله ایی مادر شوهر میگه بچم آب شده  حالا هر وقت آرامیس کم غذا میخوره یا حرص میخوره میگم وای آرامیس آب شدی(با خنده).دلم میخواست اون موقعه که مادر شوهر این حرفو زد و دلم شکست و اشکم در آورد بر میگشتم میگفت شما به فکر بچتونید مطمئنید؟با این رفتارایی که دارید با این بی محلیا که نسبت به خودش و خانوادش داری به فکر بچتونید؟یه وقتا واقعا براش غصم میشه من هیچ اما چرا این طوری با بچشون تا میکنند؟خو ارامیس پیش من خجالت زده میشه و من بیشتر از این غصم میاد.شاید اگه یه داداشه دیگه داشتی وضعیت بهتر بود نمیگفتم خوبه یه پسر دارند و اینقدر بهش بی محلی میکنند. بیخیال دنیا.اونا هم پدر و مادرتند حتما دوست دارند ولی دلشون نمیخواد دوست داشتنشون رو ابراز کنند.بیخیال خدا با ماست.

آرامیس جونم با اینکه یه عالمه از دست دلخورم ولی بدون که من هنوز عاشقتم و دوست دارم مث قبل هنوز وقتی که چند ساعت نمیبینمت دلم برات یه ذره میشه باور کن.

.

تو پست بعدی که خواستم از امیر محمدم عکس بزارم از شیطنتاشم میگم.






پنج‌شنبه 6 مهر‌ماه سال 1391 :: 00:56 ::  نویسنده : نگار

سلام به همه دوس جونیا

بالاخره بعد از این همه مدت تونستم بیام اینجا.اول تابستون اساس کشی داشتیم.تا همین چند روز پیش هم اینترنت نداشتیم.

چقدر دلم برا وبلاگم تنگ شده.برا نوشته هام.وقتی که عکسای نینیمونو دیدم ققققشنگ احساس کردم بزرگ شده.قربونش برم.وقت شد چنتا از عکساشو میزارم.

جیگر مامان میگه ماما، بابا البته اکثر وقتا بابائیش رو هم ماما صدا میکنه قربونش برم چنتا کلمه دیگه رو هم یاد گرفته مثلا دیدی،اینه،دد،ساعت و میگه ات،الله رو میگه.خلاصه یه جیگری شده ولی از اون طرفم شیطونیاش هم بزرگ شده جلب میره در سرویسای پایین رو باز میکنه ظرفا رو پرت میکنه پشت سرش بعد داد میزنه میگه دیدی.بماند که چنتا ظرف شکسته .چقدر شکر و برنج ریخته رو زمین و من جمع کردم.وقتی هم میره تو اتاقش وقتی که میاد بیرون انگار زلزله شده تا اونجاش که دستش میرسه خودش میریزه میپاشه باقیش رو هم من و بابائیش کمکش میدیم .از بابائیش بگم عاشق امیر محمد وقتی که از بیرون میاد کلا که منو نمیبینه فقط امیر محمد و از اون طرفم که امیر محمد عاشقه بابائیش.الهی که خدا هر دو تاتون رو برام نگه داره.

خدا روشکر زندگیمون خوبه.فقط هوای من کمی ابریه.از دسته خودم از آرامیسم  دلگیرم.بیخیال عادت کردیم،عادت میکنیم.

دلم برا نگارم تنگ شده،آخ اگه بودی نگارم چقدر خوب مبشد.نگار کجایی دلم گریه میخواد سرمو بزارم سر شونت زارزار گریه کنم بگمم دوباره آرامیسم مث قبلش شده مث همون موقعها که تو فش میدادی میگفتی دیوونه عاشق چیه این بنده خدا شدی اون که تو اصلا براش مهم نیستی  اون اصلا تو رو نمیبینه و من میگفتم ولی من دوسش دارم.نگارم نیستی ببینی نگار دارم داغون میشم من که جز تو  کهکسی رو نداشتم براش دردل کنم نگار کجایی.نگار نگار نگار نگار    

وای خدا من عاشق این آهنگ  البته درست نمیدونم کی خونده ولی معلومه از عمق وجودش خونده

دلم گرفته نمیخوام آواز بخونم 

دلم گرفته نمیخوام اینجا بمونم

امشب دل من ای خدا طاقت نداره

تا کی  خدایا اشک غم باید بباره 

بزارید برم من بزارید برم من

بزاریدبرم من بزارید برم من

بخت من امروز تو خواب امشب

گل به گلستان بی خواب امشب

دیگه نمیشه نوشت گریه اجازه نمیده.








چهارشنبه 21 دی‌ماه سال 1390 :: 15:56 ::  نویسنده : نگار

به نام خدا.

سلام دوس جونیا.

این عکسای جیجر مامانی امیر محمد.

 کلی عکس ازش گرفتم ایشالا اگه برسم براتون میزارمشون.این دوتا عکسش رو خیلی دوس دالم.

این عکسو دو هفته پیش ازش گرفتم



این عکس هم از 3ماهکیشه.

اینم جیکر خاله رضاست .امشب میخوایم بریم تولد 6سالگیش رو بگیریم.البته هجدهم تولدش بوده ولی به خاطر امتحان بچه ها گذاشتند امشب.این عکس هم از 3سالگیشه.








شنبه 19 آذر‌ماه سال 1390 :: 13:18 ::  نویسنده : نگار

به نام خدا


سلام دوس جونیا.

امید دارم که حال همگی خوب باشه.

دیشب یه خبر بد شنیدم واقعا ناراحتم کرد.

خبر این بود که یکی از آشناهای دور دامادمون همسرش و کشته.وقتی که فهمیدم به چه شکلی بوده قاطی کردم.ماجرا به این شکل بوده مرده با یکی که چت میکرده و واسش عکساشو میفرستاده قرار ازدواج میزارند.وقتی که خانمش متوجه میشه با  هم دعواشون میشه  و زنش میگه من طلاق میخوام همسرش هم راضی نمیشه طلاقش بده.اونم پا میشه میره خونه پدرش شوهرش که پسرتون این جوریه من دیگه بر نمیگردم سر اون زندگی ولی باباهه راضیش میکنه که بر گرده سر زندگیشون اونام پا میشند میرند خونه که دوباره شوهرش شروع میکنه به گفتنه اینکه من میخوام با اون خانم ازدواج کنم که خانمش میگه منو طلاق بده  بعد هرکاری خواستی بکن اونم عصبی میشه و کاردی که دستش بوده رو میزنه به شاهرگ خانمش و میکشتش.فقط یه لحظه عصبانیت  فقط یک لحظه شیطون و فقط یه لحظه از یاد خدا غافل شدن.اینم بگم که یه بچه ۲ماهه هم داشتند.و اینکه اون آقا عاشق زن نینی کوچولوشون بوده.این طور که میگفتند تو آشپزخانه داشتند میوه میخوردند اما فقط یه لحظه شیطون لعنتی.....................

این اتفاق شب عاشورا افتاده فکرشو بکنید چقدر وحشتناک.بیچاره اون بچه .

وقتی که این اتفاق میوفته آقاهه صحنه سازی میکنه که دزد اومده خونشون  و بعد زنگ میزنه ۱۱۰ ولی تو راه کلانتری اعتراف میکنه که خودش این کار و کرده.

وقتی که فهمیدم واقعا ناراحت شدم  غصم شد واسه اون نینی.خدا به مادر پدرشون صبر بده.خیلی سخته.

خدایا یک لحظه از یادت غافل نشیم.به قول پدرم یک لحضه ما رو به حاله خودمون وا مگذار.

بچه که بودم نمیفهمیدم یعنی چی پیش خودم میگفتم خوب مگه چی میشه؟ولی یه کم که بزرگتر شدم فهمیدم که چی میگه .

چند روزیست دلم گرفته.

دلم واسه یکی ازبهترین دوستام که دیگه تو جمع ما نیست تنگ شده.






شنبه 28 آبان‌ماه سال 1390 :: 17:02 ::  نویسنده : نگار

به نام خدا

سلام دوست جونیا

اینم چند تا عکس از آقا پسرمون














یکشنبه 22 آبان‌ماه سال 1390 :: 14:41 ::  نویسنده : نگار

به نام خدا

سلام به همه دوس جونیا.

بالاخره بعد چند ماه موفق شدم بیام.

 نینیمون به دنیا اومده فردا دو ماهش پر میشه.الانم لالا کرده.زندگیمون یه رنگ و بوی دیگه گرفته. زندگیه قشنگی داشتیم قشگتر شده.

نمیدونید چه جیگری شده.تازگیا باهاش حرف که میزنیم ذوق میکنه قبلا فقط لبخند میزد ولی حالا ذوقم میکنه.قربونش برم.

اسمش گذاشتیم امیر محمد محمدش رو من انتخاب کردم امیرش رو هم بابائیش.از آرامیسم بگم اینقدر دوسش داره براش میمیره.وقتی که از سر کار خسه کوفته میادخونه بغلش میکنه کلی باهاش حرف میزنه  ذوقش و میکنه کلا خستگیش یادش میره.

نمیدونم چرا تا قبل از اینکه شروع کنم به نوشتن یه عالمه چیز دلم میخواد بنویسم اما وقتی که شروع میکنم حسش میره.وخیلی خلاصه میشه.میخواستم از سالروز ازدواجمون که مصادف بود با سالروز ازدواج حضرت علی و فاطمه(ص)بنویسم که کلا حسش رفت میخواستم از تولد آرامیس جونی براتون بگم که بازم حسش رفت.آخه چرا؟

ولی یه روزی میام براتون تعریف میکنم.

یه چیزی تو دلم هست میخوام بگم هیچوقت روز ازدواجمون رو فراموش نمیکنم با همه ی ناراحتیهایی که از بعضی مسائل داشتم ولی واسم بهترین روز بود(فراموش نشدنی) چون به عشقم رسیدم بعد یه عالمه سختی و ناراحتی.خدایا شکرت.آرامیسم عاشقانه دوست دارم و هنوز واسم مث همون روز اول دوست داشتنی تازه الان خیلیییییییییییی بیشتررررررررررررررر شده.

راستی خونه خریدیم یه خونه بزرگ.البته برا ما که خونمون ۸۰ متر بود بزرگه ها شاید برا بعضیا کوچولو باشه.متراژش ۲۶۰ متر.خوبه دیگه نه؟

این خونمون رو هم به عمه شوهر جان فروختیم اونا هم میخواند تازه ازدواج کنند واسه اول زندگیشون خوبه.منم دیگه غصه نمیخورم که دیگه نمیتونم اینجا بیام وخاطراتمو زنده کنم آخه نمیدونید که من و آرامیسم با  این خونه چقدر خاطره داریم.

دلم میخواد از آرامیسم تشکر کنم به خاطر همه ی خوبیهاش.به خاطر همه مهربونیاش.به خاطر این همه زحمتی که داره میکشه وقتی هم که میاد خسته ..............خودش باقیش رو میدونه.ممنونم آرامیسم.

خدا جونم به خاطر آرامشی که بهمون دادی شکر.

خدا جونم به خاطر نینیمون شکر.زندگیمون خیلی قشنگتر شده.

خدا جونم این آرامش با هم بدون و ازمون نگیر.و هرکس که این آرامش از تو زندگیش  رفته خودت برش گردون.هر کی هم دلش نینی میخواد وهنوز قسمتشون نشده قسمتشون کن.

میخواستم چنتا عکس از امیر محمد بزارم ولی داره بیدار میشه تا شب حتما میزارم.









   1      2       3       4       5       6    >>