X
تبلیغات
رایتل
 
من و دوست جونیم.
نشود فاش کسی آنچه میان من توست.تا اشارات نظر نامه رسان من توست.
                                                                 
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 35920
پنج‌شنبه 14 مرداد‌ماه سال 1389 :: 22:12 ::  نویسنده : نگار

به نام خدا.

سلام دوس جونیام.خوب هستید؟

چقدر همه اومدند پست جدید گذاشتند.

از این چند وقت بگم .کلی سرمون شلوغ بود.اول که نامزدی و عقد خواهر جونم بود.با اینکه یه مراسم ساده بود ولی تا چند روز سرمون شلوغ بود.ایشالا تا چند ماهه دیگه میخواند یه عروسیه حسابی بگیرند از همین الان باید رفت تو فکر یه لباس خشگل موشگل.

بعدشم مسافرت.جاتون خالی با خوانودم رفتیم شمال .کلار دشت و باز جاتون خالی آب و هوا عالی بود.کلار دشت به خاطر اینکه یه کم دور از دریاست و اطرافش کوه  داره اصلا شرجی نیست ولی یه رودخونه با صفا داره..نزدیک به جنگل و کوهه وقتی که پنجره رو باز میکردیم رو به رومون جنگلا رو میدیدم یه لذت فوق العاده ای  داشت.قبلا میشد تا خوده جنگلا رو پیاده رفت ولی امسال راهشو بسته بودند نمیدونم چرا.نامردا هم، هی دارند ویلا میسازند و درختای به این نازی رو قطع میکنند یکی  نیست بهشون بگه آخه چرا.؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جنگلای عباس آباد هم رفتیم.ولی اطراف خیابون اونقدر آشغال ریخته بودند که اصلا جای نشستن نداشت نمیدونم اونجا شهردار داره یا نه و چرا آدما اینقدر نسبت به جایی که هستند بی مسئولیتند.حیف اون فضا واون جنگلاست.یه عالمه راه رفتیم تا رسیدیم به یه چشمه کوچولو و یه جایی تقریبا تمیز خیلی قشنگ بود اونجا هم بد نبود خوب بود.

داشت یادم میرفت نمک آبرود هم رفتیم من که تاحالا تله کابین سوار نشده بودم اونجا سوار شدم.خیلی خوب بود از بالا تمام مناظر اطرافش و میشد دید.حداقال از اون بالا اون همه آشغال و کثیفی مشخص نبود.

از دریا بگم.دریا خوب بود سلام داشت خدمتتون.

روز اولی که رفتیم کنار آب دریا آروم بود جاتون خالی کلی شنا کردیم.البته من بیشتر ماهی گرفتم از ماهی کوچولو ها هست میان کنار آب .همیشه ماهگیری به سبک خودمو دوست داشتم .یه طوری بگیرم دستم و دنبال ماهیا بکنم.وقتی که موج کوچولو میومد ماهیا هم باش میودند نزدیکتر و با طوری به دنبالشون.خیلی کیف داشت جاتون خالی بود .میدونید چنتا ماهی گرفتم.22تا ماهی گرفتم.فقط حیف که کوچولو بودند  و الی حتما میشد باهاشون یه غذای خوشمزه پخت.

روز دوم که رفتیم کنار آب دریا خیلی خشمگین بود نمیشد رفت شنا نمیشد ماهی گرفت .موج هاش خیلی بزرگ بود.ما هم رفتیم بلال گرفتیم و اومدیم کنار دریا یه آتیش حسابی درست کردیم و یه بلال خوشمزه خوردیم.من دریا رو در هر دو صورت دوس دارم چه آروم باشه چه طوفانی،هر دوتاش قشنگیه خودشو داره.

مسافرت خوبی بود .خوش گذشت.فقط تو راه برگشت تو جاده چالوس تو یکی از تونل هاش که یکمم طولانی بود ماشین داداشم یه دفعه خاموش شد که نزدیک بود از ترس سکته کنیم نه میشد نگه داشت که ببینیم چی شد و نه بیرون از تونل خط میداد که زنگ بزنیم ببینیم یه دفعه چی شد.ولی خدا رو شکر بعد چند دقیقه اومدند بیرون از تونل .داداشم میگفت که چیزیش نبوده یه دفعه خاموش کرده وبعد از چنتا استارت زدن دوباره روشن شده بود.

خوش گذشت.خوب بود.

 بعدشم که خانواده شوهرم از سوریه اومدند.تا چهار پنج روز هم اونجا بودیم.الانم که دوسه روز خونه ایم و من حسابی حوصلم سر رفته بعد این همه شلوغی الان هیچی به هیچی.

از تولدم بگم.آرامیس جونم یادش بود که تولدمه برام یه دسته گله خیلی خشگل خرید وکادو هم یه روسری خیلی ناز.که کلی هم بهم میاد.

چقدر نوشتما.تلافیه این چند وقت.