X
تبلیغات
رایتل
 
من و دوست جونیم.
نشود فاش کسی آنچه میان من توست.تا اشارات نظر نامه رسان من توست.
                                                                 
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 35920
شنبه 19 آذر‌ماه سال 1390 :: 13:18 ::  نویسنده : نگار

به نام خدا


سلام دوس جونیا.

امید دارم که حال همگی خوب باشه.

دیشب یه خبر بد شنیدم واقعا ناراحتم کرد.

خبر این بود که یکی از آشناهای دور دامادمون همسرش و کشته.وقتی که فهمیدم به چه شکلی بوده قاطی کردم.ماجرا به این شکل بوده مرده با یکی که چت میکرده و واسش عکساشو میفرستاده قرار ازدواج میزارند.وقتی که خانمش متوجه میشه با  هم دعواشون میشه  و زنش میگه من طلاق میخوام همسرش هم راضی نمیشه طلاقش بده.اونم پا میشه میره خونه پدرش شوهرش که پسرتون این جوریه من دیگه بر نمیگردم سر اون زندگی ولی باباهه راضیش میکنه که بر گرده سر زندگیشون اونام پا میشند میرند خونه که دوباره شوهرش شروع میکنه به گفتنه اینکه من میخوام با اون خانم ازدواج کنم که خانمش میگه منو طلاق بده  بعد هرکاری خواستی بکن اونم عصبی میشه و کاردی که دستش بوده رو میزنه به شاهرگ خانمش و میکشتش.فقط یه لحظه عصبانیت  فقط یک لحظه شیطون و فقط یه لحظه از یاد خدا غافل شدن.اینم بگم که یه بچه ۲ماهه هم داشتند.و اینکه اون آقا عاشق زن نینی کوچولوشون بوده.این طور که میگفتند تو آشپزخانه داشتند میوه میخوردند اما فقط یه لحظه شیطون لعنتی.....................

این اتفاق شب عاشورا افتاده فکرشو بکنید چقدر وحشتناک.بیچاره اون بچه .

وقتی که این اتفاق میوفته آقاهه صحنه سازی میکنه که دزد اومده خونشون  و بعد زنگ میزنه ۱۱۰ ولی تو راه کلانتری اعتراف میکنه که خودش این کار و کرده.

وقتی که فهمیدم واقعا ناراحت شدم  غصم شد واسه اون نینی.خدا به مادر پدرشون صبر بده.خیلی سخته.

خدایا یک لحظه از یادت غافل نشیم.به قول پدرم یک لحضه ما رو به حاله خودمون وا مگذار.

بچه که بودم نمیفهمیدم یعنی چی پیش خودم میگفتم خوب مگه چی میشه؟ولی یه کم که بزرگتر شدم فهمیدم که چی میگه .

چند روزیست دلم گرفته.

دلم واسه یکی ازبهترین دوستام که دیگه تو جمع ما نیست تنگ شده.