X
تبلیغات
رایتل
 
من و دوست جونیم.
نشود فاش کسی آنچه میان من توست.تا اشارات نظر نامه رسان من توست.
                                                                 
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 35920
پنج‌شنبه 22 بهمن‌ماه سال 1388 :: 15:23 ::  نویسنده : نگار

به نام خدا

سلام به همه دوس جونیا.

خوب خوش هستید؟سرحال هستید؟

ما هم خوبیم خدا رو شکر.چه خبرا؟

امروز کی رفت راهپییمایی؟شماها رفتید؟من با ابجیام رفتم کلی هم خندیدیم .جاتون خالی بود.شوهر جونم نیومد تازه به منم میگفت نمیخواد تو هم بری منم گفتم این یه وظیفست و باید انجامش داد به خاطر خیلی از مسائل که من حالشو ندارم بگم.من چقدر زرنگم.مگه نه؟

اخه من بحث سیاسی دوس ندارم اما حداقل  این و میتونم بگم که به خاطر وطنم رفتم تا نیوفته دست یه مشت ادم عوضی که هیچی حالیشون نیست.والا منم مث بقیه از خیلی چیزا که تو این مملکت داره اتفاق میوفته ناراضیم ولی اینجا سرزمین منه و عاشقانه دوسش دارم.

خوب بسه دیگه الانست که خیییییییییییلییییییییییییی احساساتی بشم .

جاتون  نه خالی امروز بعد سه ماه و اندی روز آبگوشت داشتیم یه آبگوشتی شده بود  من خودم دوس داشتما ولی نمیدونم چرا شوهر جون دوست نداشت فقط به خاطراینکه  گشنگیش بود یه کم گوشتاشو خورد و پاشد.خوشمزه بودا فقط یه کم زیادی بیرنگ شده بود یه کمم ترش شده بود ولی من دوس داشتم.تازشم تقصیر خودش بود من بهش گفتم من بلد نیستم  بپزم زنگ بزنم به مامانت بگم ارامیس جون دلش هوای دست پخت شما رو کرده ودلش به شدت ابگوشت میخواد (عجب دروغی کم نمیارم که بگم بلد نیستم میگم دلش برا آبگوشتایی که شما میپزید تنگ شده)ولی اون گفت نه نمیخواد بگی من میخوام دست پخت تو رو بخورم منم گفتم باشه یک آبگوشتی بپزم که نگوووووووووووووووووووو

مشکلی نیست یادم میگیرم مگه نهههههههههههه؟؟؟؟؟؟

دیگه چه خبر به قول رضا بچه خواهرم سمالتی.

دیگه حرفم نمیاد چه بد شد.

ولی دوباره میام.نمیدونم چرا حس نوشتن حست ولی چیزی به ذهن مبارکمان خطور نمیکنه که بنویسم.بیخیالش.

فعلا بای.

اهان راستی قالب وبلاگم چطور قشنگ مگه نه؟