X
تبلیغات
رایتل
 
من و دوست جونیم.
نشود فاش کسی آنچه میان من توست.تا اشارات نظر نامه رسان من توست.
                                                                 
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 35920
چهارشنبه 1 دی‌ماه سال 1389 :: 21:22 ::  نویسنده : نگار

به نام خدا.

سلام.دوست جونیا.خوب هستید؟

این چند روز همش دارم به این فکر میکنم که اگه یه روزی مردم چه کاری واسه اون دنیام انجام دادم.اصلا آماده رفتن هستم یا نه؟چه توشه ایی واسه آخرتم جمع کردم؟چیزی به ذهنم نمیرسه.

اصلا نمیتونم تمرکز بگیرم.قاطیم بدجور.این چند روزه همش چهره مریم تو ذهنمه.اگه بگی صداش در اومد اصلا ،خیلی آروم گریه میکنه فقط آروم با خودش زمزمه میکنه خدایا بهم صبر بده.بعدشم از حال میره .از یه طرفم وقتی عکس محمد و میبینم نا خوداگاه اشکم سرازیر میشه .کی فکرشو میکرد.

مادرش داد میزد میگفت یا امام حسین پسرم روز تاسوعا و عاشورا چی از تون خواست.

حالا مریم چه جوری به احمد حالی کنه که دیگه بابا نداره.پیروز صب احمد کوچولو به مامانش میگفت مامان زنگه بزنیم به بابا نون بخره بیاره.آخ خدا .

البته هممون یه امانتیم هر وقت دوست داشت میده هر وقت هم خواست میگیره.مریم که خودش میگفت خدایا شکرت راضیم به رضای تو.خودت صبر و تحملشو بهش بده.هر چند مریم دختر صبوریه وبا ایمان.حتما از پس این داغ بزرگ بر میاد.

از خودم میگفتم.چیزی به ذهنم نمیرسه،دلم میخواد از خیلیا حلالیت بخوام ولی نمیدونم چه جوری برم بهشون بگم.خیلی سخته.وقتی که میبینم هیچ توشه ایی واسه آخرتم ندارم یه کم از مردن میترسم.

نمیدونم آخر زندگیمون به کجا ختم میشه ولی خدایا آخر عاقبت هممونو ختم بخیر کن.

خیلی دلم گرفته نمیدنم اسمش دل گرفتگیه یا چیز دیگه ولی یه حالی دارم ،گریه دعا حرف زدن نمیدونم .

اللهم صل على محمد و آل محمد