X
تبلیغات
رایتل
 
من و دوست جونیم.
نشود فاش کسی آنچه میان من توست.تا اشارات نظر نامه رسان من توست.
                                                                 
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 35920
چهارشنبه 5 اسفند‌ماه سال 1388 :: 23:07 ::  نویسنده : نگار

از خودم بدم میاد که هر  موضوع کم اهمیتی  برام مهمه. 

دلم میخواد سر یکی داد بزنم.کاش یه جایی بود که میشد برم وانقدر داد بزنم تا خالی بشم.  

چقدر بد که بعضی حرفا رو نمیشه به هیچ کس زد. 

چرا آرامیس فکر میکنه من حسودم؟نکنه واقعا حسودم؟نه از این خصلت بیزارم بدم میاد.  

چقدر قاطیم.................................... 

دلم خونمون و میخواد دلم برا اتاقم تنگ شده.واسه اون شبایی که تنهایی با خدا حرف میزدم .همه چیزو بهش میگفتم.اما حالا چی ........................ 

کاش میشد میرفتم بیرون تو کوچه خیابون قدم میزدم یه بادی به کلم میخورد آروم میشدم.  

 

یه وقتا یه حرف کوچولو  یه حرکت اشک آدم و در میاره.وقتی که نتونی حرف دلت و به طرف بفهمونی و اون جور دیگه برداشت کنه خیلی بد من قاطی میکنم. 

 

چرا من هر حرفی که بزنم آرامیس بهش بر میخوره؟چرا نمیفهمه که دل منم شکسته فقط دارم باهاش در دل میکنم؟   

دلم گریه میخواد.اما نمیخوام گریه کنم باید سفت بشم.باید بتونم که صبور باشم. 

دلم میخواست یه جا بنویسم که خالی بشم .