X
تبلیغات
رایتل
 
من و دوست جونیم.
نشود فاش کسی آنچه میان من توست.تا اشارات نظر نامه رسان من توست.
                                                                 
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 35920
سه‌شنبه 24 فروردین‌ماه سال 1389 :: 11:19 ::  نویسنده : نگار

به نام خدا

سلام دوس جونیا.

حالتون خوب هست؟

میخوام از دیشب بگم که چقدر قاطی پاتی بودم. به راستی یادآوریه بعضی خاطرات چقدر آدم و ناراحت میکنه.

فک کن از شدت عصبانیت نمیدونی چی کار بکنی و داری تمام سعیتو میکنی که کسی متوجه عصبانیتت نشه.تو همین حین که داری به خودت میگی اروم چیزی نیست یهوکی یه چیزی میبینی که یه خاطره بد میاد جلو چشمت و دیگه نتونی خودتو کنترل کنی و بازهم مجبوری که کنترل بشی تا اطرافیات نفهمند که از زور عصبانیت نمیتونی حرف بزنی وهم از شدت  ناراحتی  الانست که دیگه اشکت در بیاد .این لحظه چقدر سخته.واسه من دیشب این اتفاق افتاد نمیدونستم چی کار کنم  فقط تمام زورمو زدم که اشکم در نیاد.همین.بعدشم سرد درد و بهانه کردم.

چقدر دیشب غصم شد یه ارزویی که همیشه داشتم و فکر میکردم وقتش که برسه به بهترین شکل ممکن اتفاق میفته به بدترین شکل صورت گرفت.هر وقت که یادم بهش میفته یا یه چیزی میبینم که یادم بهش میفته واقعا ناراحت میشم. تازه میدونی چی از همه بیشتر حرصم و در آورده رفته برام گل خریده آورده گذاشته تو گلدون  یک کلمه که این گلا برا تو نگفته.منم لج کردم اصلا انگار که نه انگار گل خریده.خدائیش خیلی سخت بود که ذوق نکنم اخه خیلی خشگل بود ولی موفق شدم.دست به گلا نزدم،تا رفته خوابیده مطمئن شدم خوابه رفتم یه عالمه ذوق کردم بعد گذاشتمشون بیرون که زود پژمرده نشند.میدونم که میخواسته این طوری خوشحالم کنه چون اونم میدونه چقدر گل دوست دارم ولی چیزی که بیشتر خوشحالم میکرد این بود که بیاد باهام حرف بزنه.بعد که دلخوریا تموم میشد میرفتیم باهم دیگه گل میخریدیم. چه میشه کرد زندگی هم خوشی داره هو ناراحتی.شاید اگه این دلخوریا و ناراحتیا نبود قدر اون لحظه های ناب و نداشتیم. 

چقدر دلم میخواد قشنگ حرف بزنم از جمله های قلمبه سلمبه استفاده کنم اما هیچ وقت این استعداد و نداشتم. خیلی بدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددده  

فعلا برم ببینم علت اینکه نمیتونم از کلمه های قلمبه سلمبه استفاده کنم از چیه.

تا بعد.